چزا نمی ذاری...؟
تاريخ: سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت :20:18

اگه حرفی واسه گفتن نداری چرا شبها نمی ذاری بخوابم؟
تو كه با من سر ياری نداری چرا کردی بی تابم؟
برو ای دل كه دگر با تو کاری ندارم!
یا واسه یه شبم شده بذاز راحت بخوابم!
"""".....به یاد تو.....""""
چرا...آخه چرا....
تاريخ: سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت :21:19

چه دردیست این
این شب سرخ خونین پهنا
که درست همچون جگرم از غمت تاول زده است
می کنم تاول به تاول جگرم را
چرا فراموش نمی شوی؟
به یاد تو
یادت بخیر....
تاريخ: دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت :11:47

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي
هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود
نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير
منم عاشق گمگشته تو
هنوزم هستم به یاد تو
هنوزم هستم به یاد تو...
تنها ماندن.....
تاريخ: سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت :17:37

زمان به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست
....
بوسيدن قول ماندن نيست
.....
و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
|||به یاد تو|||

