تبليغاتX
...چرت و پرته، نیا تو که پیر میشی...

سیب .
تاريخ: سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت :23:19

تو به من خنديدي و نمي دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلوده به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالها هست كه در گوش من آرام، آرام

خش خش گام تو تكرار كنان،

ميدهد آزارم و من انديشه كنان

غرق اين پندارم كه چرا،

خانه كوچك ما سيب نداشت؟!؟

 «به یاد تو»

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
طعنه نزن !!!
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 ساعت :13:11

 

طعنه نزن به گريه هام تنها تو ميموني برام

تنها تو مي شناسي منو اي پري زاد قصه ها

تنها صداي پاي تو حرمت خونه منه

كاشكي بدوني خواستنت به قيمت خون منه

تو ساحت نگاه تو لحظه به لحظه جون مي دم

مي ميرم و خاك تنو به دست اسمون مي دم

داد ميزنم تو كوچه ها زندگي سهم عاشقاست

گناه عشق پاي خودم هر چي كه هست لطف خداست

.:::به یاد تو:::.

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
امروز...
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت :11:26

آن روز با تو بودم...امروز بی توام...

آن روز که با تو بودم بی تو بودم،امروز که بی توام باتوام...

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
لیاقت نداری!!!!!
تاريخ: شنبه نوزدهم فروردین 1385 ساعت :10:21

می گذرم از تو بی وفا           تو که پر از حماقتی

ختمه دروغ هـای سیـاه           تهمــونده خیــانتــی

هر چی بگم به تو کمه            ایـن نقطه دل منه

یه روزی رسوات می کنم           تا بشناسن تورو همه

حتــی لیـاقــت نـــداری که فکر کنم تو کی بودی

فقط میخوام جون بکنی مهم نبود که چی بودی

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
فراموش نکن...
تاريخ: سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت :15:42

دنیا فراموش کند خاطره ها...

تو فراموش نکن آنچه میان منو توست.

به یاد.....تو.

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
برای فراموش شدنت!!!
تاريخ: سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت :11:37

نامه رو پاره کردی جلوی چشمم       فکر کردی اینجوری دیوونه میشم

خدا وکیــلی از سرتم زیـادیم        فکر کردی دنبال هوس بازیم

برو خوش باش با هرکی میخوای       فقط جلـــوی چشمــام نیــــای

نمیخوام نگاهت به نگاهم بیفتــــه      آخــــه تو چـی بودی جز یه تحــفه

فکرمو از یــادت خالـی می کنـم        اگــه بمـــیری چه حالـی میـکنم

نمیخــوام از تو دیـگه اسمی بیارم       یــــا به یــاد تو شبــــا سر بــزارم

برای فراموش کردنت یکی دو روزی کافیه

فکر نکنی هنوز عشقت تو قلــبم باقیه

 

به یاد تو.

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
روی قبرم بنویسید...
تاريخ: پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت :21:31

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است

بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است

بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست

او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است

صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست

در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است

بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي

مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است

مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست

بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است

غزل حجرت من را همه جا بنويسيد

روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است

**به یاد تو**

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
تو کیستی؟
تاريخ: سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت :22:32

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم


شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


تو كيستي كه من از موج يك تبسم تو


بسان قايق سرگشته روي گردابم

 

یک روز به من گفت عشق را گدایی نکن و رفت

تا این که یه روز ناغافل فهمیدم که داره عشق را جایی دیگه گدایی می کنه

اون تو زندگیش یه اشتباه کرد که دامنش رو گرفت

تنها اشتباهش این بود که فکر کرد

من فقط یه رهگذرم

 

چه قدر دستاتو کم دارم...

چقدر دلتنگ چشماتم...

 تو رو می بینم از دور و

هنوز محو تماشاتم...

گناهم شاید این بوده که من

عاشق ترین مردمم...

 

چون دستم بوی گل می داد مرا به جرم

چیدن گل محکوم کردن اما کسی فکر نکرد که

شاید من گلی کاشته باشم

 

---------به یاد تو---------

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
آن روز..... .
تاريخ: سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت :12:29

نگاهی کرد و من را در به در کرد...

یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد...

شکستی خورد و آمد تا بماند...

ولی من رفته بودم،او ضرر کرد.

 

بشکن و منتظر نمون

دل واسه شکستنه

اما فقط یادت باشه

این دفه نوبت منه

 

آن روز با تو بودم...امروز بی توام...

آن روز که با تو بودم بی تو بودم،امروز که بی توام باتوام...

 

.~~به یاد تو~~.

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
به لبهایم مزن قفل خموشی...
تاريخ: سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت :12:10

دانی از زندگی چه میخواهم؟

من با تو باشم....با تو....از پای تا سر تو...

زندگی گر هزارباره بود

بار دیگر تو....بار دیگر تو....

آری آغاز دوست داشتن زیباست

گر چه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست...

 

 

می روم خسته وافسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و ویرانه خویش

می برم،تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا زتو دور سازم

زتو، ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

 

به لبهایم مزن قفل خموشی

که دردل قصه ای نا گفته دارم

ز پایم باز کن بند گران را

کز این سودا دلی آشفته دارم

بیا ای موجود خود خواه

بیا بگشای درهای قفس را

اگر عمری به زندانم کشیدی

رها کن دگرم این یک نفس را

 

 

باز لبهای عطش کرده من

عشق سوزان ترا می جوید

می تپد قلبم و با هر تپشی

قصه عشق تو را می جوید

 

من به دختری وفا نمودم

و او پشت پا زد به عشق و امیدم

هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد؟!

او که می گفت دوستت دارم...

پس چرا زهر غم به جامش کرد؟

ز آنچه دادم به او مرا غم نیست

حسرت و اضطراب و ماتم نیست

غیر از دل که پر نشد جایش...

به خدا چیز دیگرم کم نیست

د گرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز می نالید

که هنوزم نظر به او باشد

او که از من برید و ترکم کرد

پس چرا پس نداد آن دل را؟

وای بر من که مفت به او بخشیدم

دل آشفته حال غافل را

 

به......یاد......تو......

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
به من نگاه کن!
تاريخ: دوشنبه هفتم فروردین 1385 ساعت :13:42

به من نگاه کن...

واسه یه لحظه...

نگات به صد تا...

آسمون می ارزه...

من از خدامه بکشم نازتو...

تا بشنوم یه لحظه آوازتو...

من از خدامه پیش تو بمونم...

تمام حرفاتو خودم بخونم...

من از خدامه بمونم دیوونت...

سر بذارم رو شهر امن شونَت...

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
? This Template Designed By رادین پشمالو
Time spent here: