تبليغاتX
...چرت و پرته، نیا تو که پیر میشی...

happy new year
تاريخ: دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 ساعت :11:49

آرزوی ۱۲ ماه شادی.....۵۲ هفته خنده.....۳۶۵ روز سلامتی......۸۷۶۰ ساعت عشق......۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت.....۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی را برای توووو دارم.

سال نو مبارک عزیزم        

                         

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
آینه!
تاريخ: شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 ساعت :11:43

اين مرد خود پرست اين ديو، اين رها شده از بند مست مست، ایستاده روبه روی من و خيره در منست

گفتم به خويشتن آيا توان رستنم از اين نگاه هست ؟

مشتي زدم به سينه او، ناگهان دريغ آئينه تمام قد روبه رو شكست !

 

 


یکی بود یکی نبود....اونی که بود من بودم،اونی که نبود تو بودی...

یکی داشت یکی نداشت....اونی که دوسِت داشت من بودم،اونی که دوستم نداشت تو بودی...

یکی خواست یکی نخواست....اونی که تورو خواست من بودم،اونی که منو نخواست تو بودی...

یکی برد یکی باخت....اونی برد تو بودی،اونی که باخت من بودم...

...

 

 


 

هر وقت دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرا زار زار گریه میکنم......پس هروقت بارون اومد بدون که دلم برات تنگ شده!!!

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
دلمو...!!!
تاريخ: شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 ساعت :11:22

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم کـــه بدونم لایق تو

دلمو از مال دنیــا به تو هدیه داده بودم

با تمومه بی پناهی به تو تکبه داده بودم

هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم

هر جا رفتم تورو دیدم

تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم

اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی

بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت

یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت

فردا عجب روزیه.....

اگه خوبی بدی از من دیدین به دل نگیرین و منو ببخشین. من فردا می خوام برم بیمارستان برای جراحی دریچه قلب...آخه می خوام یه دریچه بذارم که فقط به رویه تو باز شه!!!!

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
خیانت کار!!!
تاريخ: پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت :13:5

دست تو تو دستِ من بود

دلت اما جای دیگه

تو خودت خبر نداری

اما چشمات اینو میگه

 

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
بعد از تو...
تاريخ: پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت :12:48

مهربانم؛

وقتی که آسمان نور افشان ستارگان می شود...

در آسمان چشمات، پذیرای من باش.

چشمات سهمه شبهای دل تنگیه من است...

بار دیگر خواهشم را پاسخی گو...

اندوه، تنها تقدیر من است...

تقدیرم را به دست باد می سپارم تا تورا برایم سوغات بیاورد.

 

 بعد از تو هستی من گم شده است...

اما، با تمام نیستی هستیت را آرزو می کنم...

و همیشه به یاد سبزترین احساس، آبی ترین نگاه و قرمز ترین عشق دنیا...خواهم ماند.

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
هیچ می دونی؟؟؟
تاريخ: دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 ساعت :15:12

هیچ می دونی فاصلۀ بین انگشتای دستت برای چیه؟برای اینکه کسی که دوسش داری و بهش عشق می ورزی، انگشتای دستشو بین جای خالیه فاصلۀ انگشتات بذاری و محکم نگه داری تا از دستت نره.

می دونی چرا وقتی می خوای گریه کنی چشماتو می بندی؟

می دونی چرا وقتی می خوای بخندی چشماتو می بندی؟

می دونی چرا وقتی می خوای کسی رو ببوسی چشماتو می بندی؟

می دونی چرا وقتی می خوای تو رویا بری چشماتو می بندی؟

*چون قشنگ ترین چیزای دنیا دیدنی نیستن*

 

 

خداوند دوتا چشم داده برای دیدن...دوتا دست داده برای گرفتن...دو تا پا داده برای راه رفتن...دوتا گوش داده برای شنیدن...دوتا لب داد برای بوسیدن...اما میدونی چرا بهت یه دونه قلب داده؟ برای اینکه یه دونه از اونا داده به یه کی دیگه که هم دیگرو پیدا کنین و به هم زل بزنین دستای همو بگیرین و با هم تو جادۀ عشق راه برین و به حرفای هم گوش بدین و لبه همو ببوسین و در آخر قلبه خود را به هم هدیه بدین و بگین دوستت دارم***

(این آخریه رو خیلی فکر کردم تا نوشتم،انصاف نیست نظر ندید)

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
دیوانگیست.
تاريخ: چهارشنبه دهم اسفند 1384 ساعت :15:28

به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريدبه دریا گفتم عشق چیست؟ خشکید به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد به شمع گفتم عشق چيست؟! چکید به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست!!!

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
با تو بودن
تاريخ: سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت :21:55

با تو این تنه شکسته

داره کم کم جون میگیره

آخرین ذرات موندن

تو رگهام نمیمیره

با تو انگار تو بهشتم

با تو پر سعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم

عاشق شهامتم من

اگه رو حصیر بشینم

اگه هیچ نداشته باشم

باتو من مالک دنیام

باتو در نهایتم من

با تو انگار تو بهشتم

با تو پر سعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم

عاشق شهامتم من

بی تو من هیچی نمیخوام

از این عمری که دو روزه

نرو تا غم واسه قلبم پیرهن عزا بدوزه

با تو انگار تو بهشتم

با تو پر سعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم

عاشق شهامتم من

به یاد تو»»»

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
نفرین
تاريخ: سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت :21:51

خدا کنه

که حسرته

خوشی به قلبت بمونه

یه بی وفا

مثله خودت

ریشه هاتو بخُشکونه

یکی باشه

که هر نفس

آتیش به جونت بزنه

بهت خیانت بکنه

زخم زبونت بزنه

کاشکی اونم بدونه که

خوشی بهت نیومده

این همه خوبی آخرش

چی به سر من اومده

پشت سرت

هرجا بری

نفرین من به راهته

به اون چشمه دربدرت

به اون دل سیاهته

به اون دل سیاهته

همین قدم

که خواستمت

از سرتم زیادیه

فکر نکی تو قلبِ من

یه لحظه از تو یادیه

خیال نکن به یادتم

بدون که مردی تو دلم

خودت می دونی جای عشق

نفرتو کاشتی تو دلم

واسه همیشه از دلم

دیگه می ذارمت کنار

جواب بی وفاییات

از تو بمونه یادگار

حالا که میری شادیم

پشت سرت رو هم ببین

ببین که تنها نمیشم

تنها تو باختی نازنین

تنها تو باختی نازنین

الهی هر کی که رسید

پا روی قلبت بذاره

هرچی که با من میکنی

یه روز به روزت بیاره

آهای رفیق نمیه راه

آی تو که تنهایی میری

فقط یه نفرین می کنم

«تو اوج غربت بمیری»

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
بی تو...
تاريخ: سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت :21:46

بی تو غریبه گشتم

با همه سرگذشتم

رو تنه تنهاییام

اسم تورو نوشتم

ای که نگات، زنگ صدات

به یاد کوچه مونده

تو گوش هر پنجره ای از روشنایی خونده

ترانه هات برده مرا تا سزمین رویا

گفتی از این شب سیاه چیزی تا صبح نمونده

یه روز میاد دوباره دستای منو تو

برای عشق یه فصل موندنی میسازه

صدای تو می پیچه بازم توی کوچه

می خونی از عاشقی و هوای تازه

!!!!به یاد تو!!!!

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
وفای شمع.
تاريخ: سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت :21:34

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن هر دم ...

بسر خاکستري از ماتم پروانه مي ريزد ...

داستان شب هجران تو گفتم با شمع ...

آنقدر سوخت که از گفته پشيمانم کرد ...

مردم از درد و ببالينم نمي آئي هنوز ...

مرگ خود مي بينم رويت نمي بينم هنوز ...

آشنايان از برم رفتند چون دامن کشان ...

.شمع را نازم که ميگريد ببالينم هنوز ...

تو را بجان خاطر پروانه اي شمع ...

که مهمان تو يک شب بيش نيست ...

شمعم که ميان شب تار افتادم ...

.اشکم که از چشم روز گار افتادم ...

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
هیچ کس یادم نکرد........هیچ کس.
تاريخ: شنبه ششم اسفند 1384 ساعت :14:30
نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
خون گریه کردم!
تاريخ: شنبه ششم اسفند 1384 ساعت :14:27

هوای گریه دارم

تو این شب بی پناه

دنبال تو می گردم

دنبال یک تکیه گاه

دنبال اون دلی که تنهایی رو میشناسه

دستای عاشق من لبریز التماس

هزارو یک شب من

پر از صدای تو بود

گریۀ هر شب من

قفط برای تو بود

***

سکوت شیشه ایمو

صدای تو میشکنه

تو آسمونه عشقم

شعر تو پر میزنه

با تو دل سیاهم

به رنگ آسمونه

تو بغض من میشکنند

شعرهای عاشقونه

هزارو یک شب من

پر از صدای تو بود

گریۀ هر شب من

قفط برای تو بود

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
می نویسم....می نویسم...
تاريخ: شنبه ششم اسفند 1384 ساعت :14:22

 

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
گریه کردن آموخت .
تاريخ: شنبه ششم اسفند 1384 ساعت :11:29

زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم

امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم

تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم

امّا به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
جونیم تموم شد...!!!!
تاريخ: شنبه ششم اسفند 1384 ساعت :11:25

هزارون گل در اومد هزاران پاییز سر اومد

دلم دریای خون شد خبر از تو نیومد!

جدا از تو جوونی هم سر اومد! جوونی رفت پیری از در اومد!

می تر سم بی تو من تنها بیمیرم! بمیرم، روی ماهت را نبینم!

خدایا خدایا چه قدر سخته جدایی!

می ترسم می ترسم بمیرم.......تو نیایی!

هزارون گل در اومد هزاران پاییز سر اومد

دلم دریای خون شد خبر از تو نیومد!

نوشته شده توسط رادین جون! | موضوع: | لينک ثابت |
? This Template Designed By رادین پشمالو
Time spent here: