
چند روز دل دیوونه،می گیره همش بهونه ها...
آتیشم میزنه هر شب جای خالیش توی خونه...
دل من هواتو داره، دیگه طاقت نمی یاره این...این دل همیشه گریون مثله ابرهای بهاره...
کی تو رو دوست داره قدر یه دنیا کی میخواد با تو باشه حتی تو رؤیا...
دنباله جای پاهاته پیش پای قشنگ و خیسه دریا...
نگو که رفتن تو سهم منه دل من طاقت نداره می شکنه...
نگوکه باید جداشیم، نگو که قسمت من وتو رفتنه...
کی تو رو دوست داره قدر یه دنیا کی میخواد با تو باشه حتی تو رؤیا...
دنباله جای پاهاته پیش پای قشنگ و خیسه دریا...
نگو که رفتن تو سهم منه دل من طاقت نداره می شکنه...
نگوکه باید جداشیم، نگو که قسمت من وتو رفتنه...
***به یاد تو ***
باورم نمیشه دستات توی دستام نباشن*
رو درودیوار خونه گرد تنهایمون بپاشن*
تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثله من پیدا نمیشه*
تو همونی که می گفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه*
تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثله من پیدا نمیشه*
تو همونی که می گفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه*
باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه*
با قریبه آشنا شه با قریبه مهربون شه*
تو همونی که می گفتی تو دنیا هیشکی مثله من پیدا نمیشه*
تو همونی که می گفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه*
...به یاد تو...

کاش دلم درد تنهایی نداشت...
چهره ام هرگز پریشانی نداشت...
کاش ورق آخر تقویم عشق،حرفی از یک روز بارانی نداشت...
کاش می شد راه سرد عشق را پیمود و قربانی نداشت...
... به یاد تو ...
میونه این همه کوچه
که به هم پیوسته
کوچۀ قدیمیۀ ما
کوچۀ بن بسته
دیوار کاه گلیه یه باغ خشک
که پراز شعرهای یادگریه
مونده بین ما و اون رود بزرگ
که همیشه مثله بودن جاریه
صدای رود بزرگ
همیشه تو گوشه ماست
این صدا لالایی خواب خوبِ بچه هاست
کوچه اما هرچی هست
کوچۀ خاطره هاست
اگه تشنه است اگه خشک
مال ماست کوچۀ ماست
***
توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا می گیریم
یه روزم مثله پدر بزرگ باید
تو همین کوچۀ بن بست بمیریم
اما ما عاشق رودیم مگه نه
نمی تونیم پشت دیوار بمونیم
ما یه عمر تشنه بودیم مگه نه
نباید آیۀ حسرت بخونیم
دست خَستمو بگیر
دست خستمو بگیرتا دیوار گلی رو خراب کنیم
یه روزی،هرروزی باشه
دیر و زود،می رسیم با هم به اون رود بزرگ
می رسیم با هم به اون رود بزرگ
تنۀ تشنمونو،تنۀ تشنمونو می زنیم به پاکی زلال رود
به پاکی زلال رود
دست خستمو بگیر
تا دیوار گلی رو خراب کنیم
دست خستمو بگیر
دست خستمو بگیر...
*****به یاد تو*****

تو سینه این دلِ من میخواد آتیش بگیره
مونده سر دو راهی چه راهی پیش بگیره
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه
رگِ خوابه یار منو رغیبه من میدونه
وای....دارم آتیش می گیرم
دیگه از غصه وغم
دلم میخواد بمیرم
وای....اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم
نمی تونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نمیدونه روی کدوم شاخه باید بمونه
***
اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره
حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره
می ترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه
می ترسم اون تا به سحر تو خلوَتش بمونه
وای....دارم آتیش می گیرم
دیگه از غصه وغم
دلم میخواد بمیرم
وای....اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه
رگِ خوابه یار منو رغیبه من میدونه
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه
رگِ خوابه یار منو رغیبه من میدونه
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه
رگِ خوابه یار منو رغیبه من میدونه
*ای به داده من رسیده*
*تو روزای خود شکستن*
*ای چراغ مهربونی*
*تو شبای وحشتِ من*
*ای تبلوُرحقیقت*
*توی لحظه های تردید*
*تو شبو از من گرفتی*
*تو منو دادی به خورشید*
*اگه باشی یا نباشی*
*برای من تکیه گاهی*
*برای من که حقیرم*
*تو رفیقی،جون پناهی*
***
*یاور همیشه مؤمن*
*تو برو سفر سلامت*
*غم من نخورکه دوریت*
*برای من شده عادت*
*ناجی عاطفۀ من*
*شعرم ازتوجون گرفته*
*رگِ خشک بودن من*
*ازتن تو خون گرفته*
*اگه مدیون تو باشم*
*اگه از تو باشه جونم*
*قدر اون لحظه نداره،که منو دادی نشونم*
*اگه مدیون تو باشم*
*اگه از تو باشه جونم*
*قدر اون لحظه نداره،که منو دادی نشونم*
***
*وقتی شب،شب سفر بود*
*توی کوچه های وحشت*
*وقتی هرسایه کسی بود*
*واسه بردنم به ظلمت*
*وقتی هرثانیۀ شب*
*تپش هراس من بود*
*وقتی زخم خنجر دوست*
*بهترین لباس من بود*
*توبا دستِ مهربونی*
*به تنم مرحم کشیدی*
*برام از روشنی گفتی*
*پرۀ شبو دریدی*
***
*یاور همیشه مؤمن*
*تو برو سفر سلامت*
*غم من نخورکه دوریت*
*برای من شده عادت*
*ای طلوع اولین دوست*
*ای رفیق آخر من*
*به سلامت سفرت خوش*
*ای یگانه یاور من*
*مقصدت هر جا که باشه*
*هر جای دنیا که باشی*
*اونور مرز شقایق*
*پشته لحظه ها که باشی*
*خاطرت باشه که قلبت*
*سپر بلای من بود*
*تنها دست تو رفیقه*
*دست بی ریای من بود*
*یاور همیشه مؤمن*
*تو برو سفر سلامت*
*غم من نخورکه دوریت*
*برای من شده عادت*
******به یاد تو******
چنان دل کندم از دنیا
که شکلم،شکل تنهایست
ببین مرگِ مرا در خویش
که مرگِ من تماشایست
مرا در اوج می خواهی
تماشا کن،تماشا کن
دوروغین بودم از دیروز
مرا امروز تو حاشا کن
در دنیا که حتی ابر
نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند
تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده
از آن چه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی
قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم
به خود کرده گرفتارم
به جزدر خود فرو رفتن
چه راهی پیش رو دارم
رفیقام یک به یک رفتند
مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردند که هم دردند
شگفتا از عزیزانی
که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی
پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارمبه خود کرده گرفتارم
به جزدر خود فرو رفتن
چه راهی پیش رو دارم
رفیقام یک به یک رفتند
مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردند که هم دردند
رفیقام یک به یک رفتند
مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند
گمان کردند که هم دردند
شب آغاز هجرت تو شب درخود شکستنم بود
شب بی رحم رفتن تو شب ازپای نشستنم بود
شب بی تو،شب بی من، شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن، شب مردن ، شب دل کندن من از ما بود
***
واسه جشن دل تنگی ما گل گریه سبد سبد بود
باطلوع عشق من وتو هم زمین هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم ، کوچ تواوج ریاضتم بود
چه مؤمنانه ازخودم گذشتم،کوچ من از من نهایتم بود
خسته و در به در شهر غمم
شبم از هر چی شبِ سیاه تره
زندگی زندون سرد کینه هاست
رو دلم زخم هزارتا خنجره
چی می شد اون دستای کوچیکو گرم
رو سرم دستِ نوازش می کشید
بستر تنهای و سرد منو
بوسۀ گرمی به آتیش می کشید
چی می شد تو خونۀ کوچیکِ من
غنچه های گل غم وا نمی شد
چی می شد هیچ کسی تنهام نمی ذاشت
جز خدا هیچ کسی تنها نمی شد
***
من هنوزدر به در شهر غمم
شبم از هر چی شبِ سیاه تره
زندگی زندون سرد کینه هاست
رو دلم زخم هزارتا خنجره
من هنوزدر به در شهر غمم
شبم از هر چی شبِ سیاه تره
زندگی زندون سرد کینه هاست
رو دلم زخم هزارتا خنجره
... به یاد تو ...
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
غیر عشق دو نفر،دیگه عاشقی نبود
اون دوتا شاد بودن
هر دو فریاد بودن
بی خبر ز حادثه،از غم آزاد بودن
بین اون روزای خوب
یه روزی تنگ غروب
جغد پیروبد و شوم،اومد از سمت جنوب
میون پرهای اون
یه طلسم بد شگون
داده بودن واسۀعاشقهای قِصّمون
یکیشون گفت:خبر،خبر،خبر از جادوگرِ
اگه بازش کنیم عشقمون در خطرِ
یهو آسمون تپید
به خودش ابرها رودید
به عزای عشقشون،اشکِ آسمون چکید
آخرای قصه بود
زیرگنبدِ کبود
توی همین روزا،دیگه اون یکی نبود
یه نفر نشسته بود
از زمونه خسته بود
غم دوریِ عزیز،دلشو شکسته بود
قِصمون به سر رسید
رنگِ خوشبختی ندید
عشقِ پاکِ اون دوتا،به وصالی نرسید
اگر شادیها کمه
قصه ها پراز غمه
عاشقای باوفا،دلشون پیشه همه
![]()
![]()

